سرزده بيا ...


 

بدلیل مشکلات گاه و بیگاه سایت پرشین بلاگ، به ناچار بر آن شدم تا در میزبانی دیگر، وبلاگی دیگر داشته باشم و از این پس در سایت بلاگفا خواهم نوشت.

روزگار نو در بلاگفا به نشانی www.daydad.blogfa.com

 میزبان حضور شما خواهد بود.


مجتبی ولی زاده

 

بیگانگی با کار (۱)

‌بیگانگی‌ با کار یکی‌ از عوامل‌ تهدیدکننده‌ و تخریب‌کننده‌ روند کار سازمان‌ در عصر جدید است‌ که‌ ریشه‌ در عوامل‌ اقتصادی، اجتماعی‌ و فرهنگی‌ دوران‌ جدید دارد. هدف‌ این‌ نوشتار مطالعه‌ پیرامون‌ عوامل‌ و زمینه‌های‌ بیگانگی‌ با کار در کشورهای‌ درحال‌ توسعه‌ است‌ و می‌کوشد که‌ عمدتاً‌ عوامل‌ فرهنگی‌ بیگانگی‌ با کار را در این‌ جوامع‌ مورد بررسی‌ قرار دهد لکن‌ این‌ امر به‌ معنای‌ بی‌توجهی‌ به‌ عوامل‌ اقتصادی‌ نیست. کشورهای‌ درحال‌ توسعه‌ دچار نوعی‌ عوامل‌ فرهنگی‌ و فراسازمانی‌ در زمینه‌ کار هستند که‌ تاثیرات‌ و پیامدهای‌ منفی‌ و نامطلوبی‌ برای‌ آنها دارند درحالی‌ که‌ الگوها و نظریات‌ غربی‌ چندان‌ توجهی‌ به‌ این‌ واقعیتها و تفاوتهای‌ فرهنگی‌ نداشته‌اند و صرفاً‌ بر عوامل‌ سازمانی‌ تاکید ورزیده‌اند. پدیده‌ کار در طول‌ تاریخ‌ دگرگونیهایی‌ را تجربه‌ کرده‌ و درعین‌ حال‌ یک‌ رشته‌ آسیبهای‌ اجتماعی‌ را نیز پذیرا شده‌ است. در چند شماره آینده‌ می‌کوشیم روندی‌ را موردتوجه‌ قرار دهیم که‌ در طول‌ آن، ملاحظات‌ اخلاقی‌ و عاطفی‌ در حیطه‌ کار سست‌ شده، به‌طوری‌ که‌ طی‌ این‌ روند، کار، اساساً‌ وسیله‌ای‌ برای‌ کسب‌ درآمد و دستمزد تبدیل‌ شده، این‌ روند در اصطلاح‌ اقتصادی‌ و جامعه‌شناسی‌ «بیگانگی‌ با کار» (ALLIENATION WITH WORK) خوانده‌ می‌شود.در تعریف‌ کار آمده‌ است: «کار عبارتست‌ از مجموعه‌ عملیاتی‌ که‌ انسان‌ به‌ کمک‌ مغز، دستها، ابزار و ماشین‌آلات‌ به‌منظور استفاده‌ عملی‌ بر روی‌ ماده‌ انجام‌ می‌دهد و این‌ اعمال‌ نیز به‌نوبه‌ خود بر انسان‌ اثر می‌گذارد و او را تغییر می‌دهد». بیگانگی‌ با کار نیز عبارت‌ است‌ از «احساس‌ مسری‌ بی‌قدرتی، بی‌معنایی، بی‌هنجاری‌ و انزوای‌ اجتماعی‌ از محیط‌ کار، همنوعان‌ و جامعه».‌ ‌مفهوم‌ بیگانگی‌ به‌ معنای‌ فلسفی، محصول‌ اندیشمندانی‌ نظیر هگل، فوئرباخ، هس‌ و... است‌ اما بیگانگی‌ به‌ معنای‌ اقتصادی‌ آن، که‌ از دریچه‌ کار مطرح‌ می‌شود حاصل‌ تلاشهای‌ کارل‌ مارکس‌ است. در بررسی‌ عوامل‌ بیگانگی‌ از کار اندیشمندان‌ و پژوهشگران‌ اروپایی‌ عمدتاً‌ بر عوامل‌ سازمانی‌ و اقتصادی‌ تاکید کرده‌اند. درحالی‌ که‌ در کشورهای‌ درحال‌ توسعه، واقعیتها نشانگر آن‌ هستند که‌ عوامل‌ سازمانی‌ و اقتصادی‌ تنها بخشی‌ از بیگانگی‌ با کار را موجب‌ می‌شوند چرا که‌ غیر از این‌ عوامل، یک‌ رشته‌ عوامل‌ بومی- منطقه‌ای‌ نیز دخالت‌ دارند که‌ حاکی‌ از تفاوتهای‌ فرهنگی‌ کشورهای‌ درحال‌ توسعه‌ با کشورهای‌ پیشرفته‌ صنعتی‌ هستند. لذا ضرورت‌ دارد که‌ علاوه‌ بر توجه‌ به‌ عوامل‌ اقتصادی‌ و سازمانی‌ به‌ عوامل‌ و تفاوتهای‌ فرهنگی‌ نیز توجه‌ شود.

ادامه دارد ...

 


مجتبی ولی زاده

 

موسیقی اصیل مازندرانی (۱)

هژبرخوانی

اگر نمی توانی با غرور زندگی کنی با غرور بمیر.  (نیچه)

اسدالله خان هوژبر سلطان باوند سردار دلاور به سال 1266 هجری شمسی در سواد کوه به دنیا آمد. او سومین و آخرین فرزند اسماعیل خان امیر موید بود. پدرش در زمان محمد علی شاه درجه امیر تومانی رئیس قشون مازندران بود. از همان دوران کودکی در قشون پدر با تعلیمات نظامی آشنا شد. ابتدا لقب ایلخانی داشت. پیش از 1289 به شجاعت ها و رشادت هایش در مقابل نیروهای متجاوز روسیه لقب هوژبر سلطان گرفت. به فرمان وثوق الدوله نخست وزیر وقت ,‌ ظهیر الملک حاکم مازندران دست به خلع سلاح عمومی زد. هوژبر و دیگر پسران امیر موید از تحویل سلاح خودداری کردند و به مبارزات مسلحانه خود علیه قرار داد 1919 تا سقوط وثوق الدوله و لغو قرار داد ننگین ادامه دادند. زمانی که سعدالله خان نماینده میرزا کوچک خان به همراه جنگجویانش در بابل مستقر شد هوژبر با یک افسر روسی در پارک شهر بابل  به سازماندهی تشکیلات پارتیزانی پرداخت. با ایجاد دولت مرکزی , امیر موید به مبارزاتش پایان داد و هوژبر با درجه سروانی در ارتش استر آباد (گرگان) به خدمت پرداخت . اما رضا شاه که از امیر موید و پسرانش بیمناک بود سران ارتش استر آباد را بر هوژبر و سهم الممالک بر انگیخت . آنها به سرکردگی امیراکرم پهلونژاد ( پسرعموی رضا شاه ) , با نیرنگ بر دو برادر دست یافتند و بازوان آنها را بستند و در 18 خرداد 1303 هجری شمسی در کلاک کلباد (بین بهشهر و گرگان ) تیر باران کردند . به روایت مرحوم بهار یکی از موارد استیضاح رضا شاه توسط اقلیت مجلس به رهبری مرحوم مدرس , قتل بدون تقصیر و محکمه پسران امیر موید بود. بعد از مرگ هوژبر مردم منطقه اشعاری در رثایش سرودند که به هوژبر خوانی معروف است. این ترانه سروده ها دستمایه ی کاری شد که بعدها در کاستی به نام گل‌گلون توسط گروه شواش به سرپرستی احمد محسن‌پور و خوانندگی محمد ابراهیم عالمی به دوستداران موسیقی اصیل مازندرانی عرضه شد. در این کاست سوت‌خوانی هوژبر در چهار لحن و هفت بند آمده‌است.ضمن اینکه کاستی دیگر نیز به نام هوژبرخوانی به آهنگسازی رجب رمضانی و خوانندگی استاد ابوالحسن خوشرو در سال ۱۳۸۳ توسط شرکت فرهنگی هنری شورچنگ منتشر شده است که مطمئناً شنیدن هر دو این کاستها لذتی وصف‌ناپذیر به دنبال دارد. 

گوشه‌ای از هژبرخوانی محمد ابراهیم عالمی

 


مجتبی ولی زاده

 

مدیریت ریسک سازمانی

 

اولين کنگره بين‌المللي مديريت ريسک، 28 و 29 آذر 1386 در محل مؤسسه مطالعات بهره‌وري و منابع انساني برگزار شد. آنچه در پي خواهدآمد، خلاصه‌اي است از مقاله (( ارائه مدلي براي رشد مديريت ريسک سازماني با رويکرد پروژه‌محور )) که در نشست بعدازظهر روز اول کنگره ارائه شد:

امروزه اکثر مديران به دنبال اجراي رويکرد علمي مديريت ريسک يا بهبود رويکردهاي موجود در سازمانهاي خود هستند و در اين راه به الگوبرداري از نمونه هاي موفق مي پردازند. کارشناسان علم مديريت بهترين عملکرد در الگوبرداري را الگوي رشد مي دانند که منعکس کننده مراحل افزايش مهارت و کمال در مقايسه با ساير موارد است.

اين مقاله با تأکيد بر فعاليتهاي پروژه اي سازمانها، مدلي ساده و انعطاف پذير را براي رشد مديريت ريسک سازماني با چهار مرحله شامل ناآگاهي، آگاهي، اجراي محدود و اجراي کامل ارائه مي کند که ضمن وجود ارتباط سيستماتيک بين مراحل مختلف، هرکدام فعاليتهاي خاص خود را دارند. مدل ارائه شده با هدف قراردادن نقاط ضعف برنامه هاي مديريت ريسک، اين امکان را براي سازمانها و پروژه ها فراهم آورده تا از آن براي ارزيابي سطح فعلي مديريت ريسک خود، تعيين اهداف واقعي براي بهبود و ايجاد برنامه هاي عمل براي توسعه فعاليتهايشان بهره گيرند.

سطح 1) ناآگاهی: در این سطح، سازمان از نیاز خود به مدیریت ریسک آگاه نیست و رویکرد خاصی برای مواجهه با تغییرات ندارد که این امر به بروز یک سری بحران در هر مرحله از هر پروژه یا عملیات خاصی منجر خواهد شد. فرآیندهای مدیریت و مهندسی (درصورت وجود) تکراری و انفعالی هستند و تلاشی در راستای تجربه اندوزی از علل شکست پروژه های قبلی و کسب آمادگی برای تغییرات آتی صورت نمی گیرد. ریسکهای پروژه‌ها ناشناخته‌اند و اقدامی برای سهولت اجرای فعالیتها و یا احتمال موفقیت برنامه‌ها انجام نمی‌شود...

سطح 2) آگاهی: در این سطح سازمانها از طریق تعداد محدودی از افراد داوطلب و با اجرای پروژه های خاص با کاربردهای مدیریت ریسک آشنا می‌شوند؛ در حالیکه هیچ فرآیند رسمی ساخت یافته‌ای برای مدیریت ریسک در سازمان وجود ندارد. اگرچه سازمان در برخی از موارد از مزایای بالقوه مدیریت ریسک پروژه های خود آگاه است ولی فرآیند اجرای مؤثری برای آن ندارد. در برخی از پروژه ها که توسط پرسنل داوطلب اجرا می شود اشتباهات گذشته مورد توجه قرار می گیرد ولی روند ثابتی برای تعمیم یادگیری از طریق تجربه در تمام پروژه های سازمان وجود ندارد و این دانش هنوز رسمی نشده است. ضمن اینکه هیچ ساختاری برای اطمینان از ثبات کاربرد فرآیند در سازمان نیز به چشم نمی خورد.

سطح 3) اجرای محدود: در این سطح، سازمان مدیریت ریسک را برای فرآیندهای معمول و تکراری خود، در اکثر پروژه‌ها و نه همه آنها  به کار می‌گیرد. سیاستهای کلی ریسک و روندهای مربوط،  رسمی و گسترده می‌شوند و مزایای این فرآیند در تمام سطوح سازمان درک می‌شود. برنامه‌ریزی و مدیریت پروژه‌های جدید بر پایه تجارب بدست آمده از پروژه‌های قبلی استوار است. قابلیت مدیریت ریسک با استقرار نظم خاص فرآیند مدیریت ریسک سازمانی و با استراتژی پروژه به پروژه افزایش می یابد.

سطح 4) اجرای کامل: در این سطح سازمان یک فرهنگ ریسک آگاه (و نه ریسک گریز) را پایه‌ریزی کرده است که به رویکردی پیشگیرانه برای مدیریت تغییرات و مخاطرات در همه زمینه های سازمان  نیاز دارد. در یک فرآیند استاندارد مدیریت ریسک، مستندسازی اطلاعات ریسک همیشه بهنگام است و از آن برای بهبود همه فرآیندهای سازمان و افزایش احتمال موفقیت پروژه‌ها و عملکردها استفاده می‌شود. گروهی از پرسنل سازمان مسؤلیت مدیریت ریسک را برعهده می‌گیرند. این تخصیص نیرو کانالهای غیررسمی ارتباطی را برای مدیریت سازمان در سطوح مختلف ایجاد می‌کند. یک برنامه آموزشی در سازمان اجرا می‌شود تا کارکنان و مدیران دانش و مهارت موردنیاز برای ایفای نقشهایشان را بدست آورند.

آنچه تا اينجا مطرح شد، مشخصات سازمانهايي است که در اين مراحل به‌سر مي‌برند. در ادامه مقاله راهکارها و پيشنهاداتي براي رشد سازمانها و ارتقا به مرحله بالاتر ارائه شده است. مدل رشد مدیریت ریسک سازمانی ارائه شده در این مقاله، به سازمانها اجازه می دهد که قابلیت مدیریت ریسک خود را با 4 سطح استاندارد رشد بسنجند. همچنین مدل رشد، این امکان را برای سازمانها فراهم می کند تا آنچه را که برای بهبود و افزایش توانایی فرآیند مدیریت ریسک نیاز دارند، شناسایی نمایند. مشتریان، تأمین کنندگان و سایر ذینفعان سازمان می توانند در توسعه استراتژیهای خاص برای گذار به مرحله بالاتر و اجرای موفق فرآیند مؤثر باشند. بنابراین، چارچوب مدل رشد مدیریت ریسک سازمانی ابزار مفیدی برای سازمانها و پروژه هایی محسوب می شود که به دنبال اجرای رویکرد رسمی مدیریت ریسک یا بهبود رویکردهای موجودند.

 

 


مجتبی ولی زاده

 

چندی پیش یکی از نازنین دوستان فرهیخته ام‌ متن زیبایی از مادر ترزا را برایم فرستاد که با سپاس فراوان از ایشان آن را به همه کسانی که دلشان برای برقراری صلحی پایدار در سراسر جهان می تپد تقدیم می کنم: 

"Let no one ever come to u without leaving better and happier.

Be the living expression

of God's kindness;

Kindness in your face,

Kindness in your eyes,

Kindness in your smile,

Kindness in your warm greeting.

 

If there is light in the soul,

 There will be beauty in the person.

I f there is beauty in the person,

There will be harmony in the house.

If there is harmony in the house,

There will be order in the nation.

If there is order in the nation,

There will be peace in the world."

 

(Mother Theresa)

 


مجتبی ولی زاده

 

تعطيلات خوش بگذره!

با اينكه ده روز از افت فشار و قطع گاز در مازندران و ساير نواحي ايران مي‌گذره، هنوز هيچ خبري از توافق با تركمنها و وصل دوباره فقط ۵ درصد گاز وارداتي نيست. همه جا تعطيله و همه مشغول گذروندن تعطيلات زمستوني. من هم رفتم تعطيلات و اين هفته چيزي نمي نويسم. خلاص!


مجتبی ولی زاده

 

 قطع گاز و بحرانهاي پس از آن

سرانجام و پس از سه روز، آنچه كه به « بحران گاز در استانهاي واقع در نوار ساحلي درياي مازندران » معروف شده‌بود به پايان رسيد و از شب گذشته دوباره شاهد جريان گاز با شدت سابق بوديم. اما آنچه در اين بين اهميت دارد رفتار مسؤلان و مردم در قبال اين بحران نه‌چندان جدي بود. بحراني كه فاصله بسيار زيادي با يك فاجعه انساني و اجتماعي داشت.

در اينجا كاري به دلايل وقوع اين وضع ندارم كه مثلاً چرا كشور تركمنستان كه يكي از مهمترين كشورهاي هم‌پيمان ايران در منطقه است، به يكباره هنگام گران‌شدن قيمت جهاني گاز به بهانه مشكلات فني، از صدور 5 درصد گاز مصرفي ايران خودداري كرده‌است و دستگاه ديپلماسي كشور پس از سه روز نتوانست كاري از پيش ببرد؛ بلكه فقط به حوادث پس از اين رويداد و مديريت بحران خواهم پرداخت.

برخلاف تصور عامه مردم و حتي مسؤلان، پديده‌هايي مانند سيل، زلزله و در اين مورد خاص يعني قطع گاز، به خودي خود بحران تلقي نمي‌شود بلكه بحران به شرايطي اطلاق مي شود كه هر كدام از اين پديده ها به دنبال خود ايجاد مي‌كنند. به طور كلي، بحران عبارت است از عدم انطباق بين نيازها و منابع. اگر به عنوان مثال مواد غذايي را در نظر بگيريم، در شرايط عادي سامانه‌هاي عرضه چنين نيازهايي توانايي تامين نيازهاي منطقه را دارند. ولي با قطع گاز مراكز عرضه مانند نانوايي‌ها، توزيع چنين محصولاتي عملاً متوقف مي شود، در نتيجه تعادل بين عرضه و تقاضا كاملاً به هم مي‌خورد. 

مديريت بحران عبارت است از كنترل شرايط متزلزلي كه با وقوع بحران ها ايجاد مي شود. پروسه مديريت بحران شامل كاهش تقاضا، افزايش عرضه و برنامه ريزي و نظارت بر فرماندهي بحران است و مدير بحران به كسي مي‌گويند كه داراي تخصص و اختيارات كافي بوده و قبل از بروز حوادث غيرمترقبه با تمام امكانات موجود سخت افزاري و نرم افزاري براي تك‌تك بحران‌هاي ناشي از رويداد غيرمترقبه، منطقه را آماده نمايد.

در كشور ايران همانند بسياري از سازوكارهاي موجود ديگر، مديريت بحران نيز منحصر به حيطه دولتي مي‌شود و دولت خود را موظف به ارائه خدمات به مردم در اين امر مي‌داند. در رويداد اخير هم، استانداري و ساير نهادها و سازمانهاي مازندران به نمايندگي دولت با اين ديد وارد عمل شده و با اتخاذ تمهيداتي مانند قطع گاز واحدهاي صنعتي و توليدي و تزريق آن به واحدهاي مسكوني، تأمين نان مصرفي مردم و حفظ امنيت در سطح شهرها تا حدود زيادي به وظيفه خود در اين زمينه عمل كردند كه به راستي شايسته تقدير است.

ولي آنچه كه بسيار دل‌آزار و ناراحت‌كننده مي‌نمود، رفتار ما مردم، در قبال يكديگر بعنوان همشهري و همسايه بود. مردمي كه هميشه از آنان با الفاظي مانند نوع‌دوست، خيرخواه هم، مهربان و نظاير آن ياد مي‌شود، به ناگاه و پس از احتمال قطع طولاني مدت گاز، روي ديگر خود را به نمايش گذاشتند و با سودجويي، زياده‌خواهي و پرخاشگري خود را به اصطلاح، آماده بحراني همه‌گير كردند. افزايش بي‌سابقه قيمت وسايل گرمايشي و خوراك‌پزي غيرگازي مانند بخاري برقي، گاز پيك‌نيك، سماور و قطعات متعلقه آنها و نيز مواد خوراكي و در رأس آن نان، زمينه را براي كلاشي عده‌ كثيري از كسبه نه چندان محترم چنان آماده كرد كه يكي دو روزه تمام وسايلي كه شايد مردم حدود 10 يا 15 سال حتي به آنها نگاه هم نمي‌كردند به طرفه‌العيني با چندين برابر قيمت واقعي به فروش رفت.

نكته ديگر، ميزان عصبيت مردم، ناتواني در كنترل رفتار مدني، شايعه‌سازي‌هاي بي‌مورد و مشخص‌شدن احتمال بروز رفتارهاي وحشتناك و غيرقابل پيش‌بيني در صورت وقوع بحرانهاي جدي‌تر بود كه بايد در درازمدت با فرهنگ‌سازي، ايجاد اعتماد متقابل و تقويت سرمايه اجتماعي با آنها مقابله كرد تا شاهد وقوع بحرانهاي اخلاقي و رفتاري شديدتر نباشيم.


 


مجتبی ولی زاده



 

نرم افزاری برای همه فصول

نرم افزار ترجمه واژگان Babylon يكي از قدرتمندترين نرم افزارهايي است كه با امكان افزودن واژگان مي‌توان در زمينه هاي مختلف از آن استفاده كرد. با ورود به اين سايت انواع ديكشنريهاي تخصصي خود را انتخاب، دانلود و سپس در كامپيوتر اجرا كنيد. واژگان مهندسي صنايع، مديريت، كامپيوتر، استانداردهاي ايزو، بهبود مستمر يا كايزن، محيط زيست، تعميرات و نگهداري، پولي و مالي، اصطلاحات توليد، بازاريابي و اينترنت از جمله ديكشنريهاي Babylon است.


مجتبی ولی زاده

 

آیینی آریایی با شادیهای اهورایی

شب يلدا را بلندترين شب سال خوانده اند. شب پارسي بلند تا به قول آن سفرکرده، بر اين خاکي که ايران است نامش، بانگ انساني دمي پيش نهيب شوم اهريمن خاموش نشود. همان شب که سر آن دارد تا اهريمن را مجال ندهد، شايد سپيده اي مکرر شود . يکمين روز فصل سرد در نزد خرم دينان پيرو مزدک بامدادان، قهرمان آزاديخواه و عدالتخواه ايراني، گرامي داشته شده و از آن با نام "خرم ورز" ياد شده است. آنچه امروز ما "يلدا" يا شب چله اش نام مي دهيم قدمتي دارد بلند بالا که با سطوري مختصر از سابقه تاريخي شب يلدا، اين سنت ديرين پارسيان همراه مي شويم.

نبرد ظلمت و تاريکي

يلدا، از جمله رسوم مختص به آريايي هاست به ويژه پيروان آيين مهر. آنگونه که اسناد تاريخي واگويه مان مي کنند، شب يلدا، شب زايش و تولد و مهر است. نخستين شب زمستان که زايش خورشيد يا جشن تولد مهر توسط پارسيان گرامي داشته مي شود. مهر، آن خورشيد شکست ناپذير. بر پايه متون تاريخي، زندگاني مردم عهد دور بر کشاورزي و چوپاني مي گشته و بر اساس گردش خورشيد و تغيير فصول کار و زندگي آنها تنظيم مي شده. اين مردمان هر آنچه روشني و روز و تابش خورشيد و اعتدال هوا بوده درنظرشان نمودهايي از نيکي و هر آنچه تاريکي و شب و سرما، نمودي از اهريمن بوده است. اين زحمتکشان ايراني به نبرد و کشمکش دائمي ظلمت و تاريکي باور داشته و هم از اين روست که هر بهانه اي را براي تاراندن شب از دست نداده اند. آنها در طول سال دريافتند که کوتاه ترين روزها، آخرين روز پاييز، روز سي ام آذر و بلندترين شب ها شب اول زمستان است. اين شب را شب يلدا نام دادند. يلدا، واژه اي سرياني به معناي ميلاد، زايش خورشيد شکست ناپذير. و اين شد آغاز سال، انقلاب شتوي و آغاز زمستان. آنگونه که برهان قاطع روايتمان مي کند، يلدا، شب اول زمستان و شب آخر پاييز است که اول جدي و آخر قوس باشد، و در آن درازترين شب هاست در تمام سال و در آن شب و يا نزديک به آن شب آفتاب به برج جدي تحويل مي کند، و گويند آن شب به غايت شوم و نامبارک مي باشد، و بعضي گفته اند شب يلدا، يازدهم جدي است.

وقت است که برخيزم

در يلدا شب، پارسيان قديم آتش مي افروختند تا در پرتو شعله هاي سرکش آتش، هر آنچه اهرمين خوي آدميزاد است از ميهنشان رخت بر بندد. آنها گرد هم جمع مي شدند. ميوه هاي فصل را با يکديگر قسمت مي کردند تا بهاري و تابستاني پر بار در پيششان باشد. شب يلدا، در گذار ساليان و آنچه پس از حمله اعراب بيابان گرد و نيز قوم مغول بر ميهن ما رفت همچنان رنگ و بوي خود را حفظ کرده و هر سال در چنين موسمي است که تفال به ديوان حافظ و انار و هندوانه گرما بخش محفل خانواده ايراني است.

يلداي 8۶ را اينک با تفالي به ديوان خواجه حافظ شيرازي و با کلام سايه بزرگ در دفتر "سياه مشق" او، با شعر "زندان شب يلدا" به سپيده مي بريم:

زندان شب يلدا
چند اين شب و خاموشي؟ وقت است که برخيزم
وين آتش خندان را با صبح بر انگيزم
گر سوختنم بايد افروختنم بايد
اي عشق بزن در من کز شعله نپرهيزم
صد دشت شقايق چشم در خون دلم دارد
تا خود به کجا آخر با خاک در آميزم
چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخيزد آنگاه که برخيزم
برخيزم و بگشايم بند از دل پر آتش
وين سيل گدازان را از سينه فرو ريزم
چون گريه گلو گيرد از ابر فرو بارم
چون خشم رخ افروزد در صاعقه آويزم
اي سليه سحرخيزان دل واپس خورشيدند
زندان شب يلدا بگسليم و بگريزم


مجتبی ولی زاده



 

اخلاق و مسؤليت اجتماعي مديران (۳)

4) فشار اجتماعی: در اغلب جوامع گروهها و افرادی وجود دارند که می خواهند روی رفتارهای غیر اخلاقی دولت یا سازمانها تأثیر بگذارند یا آنها را تغییر دهند. این گروهها ممکن است از طریق اعتصابهای عمومی، تحریمهای تجاری، فعالیتهای مطبوعاتی و لابی های سیاسی فشار خود را اعمال کنند. گاهی اوقات این روشها مؤثر واقع می شود و سازمانها بخاطر احترام به مردم به درخواستهای آنها پاسخ مثبت می دهند. برای مثال در بسیاری از تبلیغات رسانه ای، شرکتها ادعا می کنند از مواد اولیه ای استفاده می کنند که برای محیط زیست خطری ندارد، چون درک کرده اند فشار اجتماعی و توجه عموم مردم به موضوع حفظ محیط زیست یک فرصت بالقوه برای صنایعشان محسوب می شود. (اگرچه برخی از این تبلیغات غیر قابل اطمینانند و دولت باید قوانین و معیارهایی وضع کند که از تبلیغات سوء و دروغ جلوگیری کند.)

 

5) کشمکش بین معیارهای شخصی و اهداف سازمان: این عامل می تواند کار یک مدیر را تا حد زیادی پیچیده کند. اگر وظیفه یک مدیر، اطمینان از حصول اهداف سازمان و وظیفه یک شهروند خوب، پیشبرد رفاه اجتماعی باشد و این دو با هم در تضاد و تعارض باشند، چه خواهد شد؟ بعنوان نمونه، همان مثال فروش مواد ممنوعه به کشورهای دیگر را در نظر بگیرید. این کار غیر قانونی نیست ولی ممکن است با ارزشهای شخصی شما بعنوان مدیر فروش یا مسؤل صادرات شرکت در تعارض باشد. آیا روی برچسبهای هشداردهنده مانند آنچه که روی پاکتهای سیگار وجود دارد تأکید می کنید؟  اگر این کار دستوری از سوی مقامات رده بالای سازمان باشد، چه خواهید کرد؟ آیا مسؤلیت خود را نادیده خواهید گرفت؟ مسائل و مشکلات اخلاقی زیادی دور و بر ما وجود دارند که نمی توان به سادگی به آنها پاسخ داد

 


مجتبی ولی زاده